سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
54
المباحث الفقهية في شرح الروضة البهية (راهنماى فارسى شرح لمعه) (فارس)
محمد بن يعقوب از محمد بن يحيى از محمد بن الحسين از صفوان از علاء از محمد بن مسلم از مولانا الباقر عليه السلم قال سمعته يقول : كنت جالسا عند قاض من قضاة المدينة فاتاه رجلان فقال احدهما : انى تكاريت هذا يوافى بى السّوق يوم كذا و كذا و انّه لم يفعل ؟ قال ، فقال : ليس له كراء ، قال فدعوته و قلت : يا عبد اللّه ليس لك ان تذهب بحقّه و قلت للآخر : ليس لك ان تأخذ كلّ الذى عليه اصطلحا فترادّا بينكما . ترجمه : حضرت ابيجعفر عليه السلام فرمودند : روزى نزد قاضى از قضاة مدينه نشسته بودم كه دو مردى بر او وارد شده يكى از آن دو بوى گفت : من اين شخص را اجير نمودم كه در روز معين بار مرا به بازار بياورد و وى در روز مقّرر آن را نياورده بلكه روز ديگر آن را به آنجا نقل داده است تكليف ما چيست ؟ قاضى گفت حق گرفتن اجرت ندارد . حضرت مىفرماين : وى را بنزد خود خواندم و به او گفتم اى بنده خدا مبادا حق اجير را ضايع كرده و اجرتش را بوى ندهى و به ديگرى ( اجير ) نيز گفتم تو حق ندارى تمام اجرتى كه برايت معيّن كرده بود بگيرى بلكه با هم صلح نموده و مقدارى از آن اجرت تعيين شده را اسقاط نموده